خواسته خدا!

مریم مشق هایش را که نوشت، به سالن آمد. مادرش را دید که قرآن می خواند. مادر قرآن را بوسید و آن را در کتابخانه گذاشت. مریم به سمت مادرش رفت و پرسید :« مامان، شما که قرآن می خوانی، می دانی خدا غیر از نماز خواندن و روزه گرفتن و حجاب کردن، از من چی می خواهد؟»

 مادر تبسم شیرینی کرد و گفت :« حالا که مکلف شدی، خدا از تو می خواهد که به مامان و بابات احترام بگذاری و موقعی که دوستت کار خوبی کرد، تشویقش کنی ووقتی کار بدی کرد، طوری که کسی نفهمد به دوستت بگویی که دیگر آن کار را انجام ندهد»

/ 2 نظر / 8 بازدید
داش احمد

مگه واسه بچه ها مینویسی؟!!!

کلاس داستان نویسی

کلاس داستان نویسی در کرج برای اولین بار با سیامک گلشیری ( استاد دانشگاه تهران )