رقص در پاییز

نسیم به آرامی می وزد و مهربانانه دستی به سر و صورت برگ های پاییزی می کشد و این مژده ای است برای برگ ها، تا بدانند هم بازی آنان به زودی خواهد آمد؛ و باد می آید و بعضی برگ ها که خود را لوس کرده اند خیلی زود خود را به دست باد می سپارند و در هوا می چرخند و می چرخند تا اینکه سرشان گیج می رود و باد آنها را آرام به گوشه ای م نشاند. و این بار، چند دفعه دور درخت می گردد و برگ های دیگر را از شاخه جدا کرده و برای آنان چرخ و فلک می سازد، و برگ ها از بازی با باد شادمانانه می خندند و دوستانشان به بازی با آنان می پیوندند.

صدای خنده و شادی برگ ها، گاهی هم نوا با صوت زیبای گنجشکان و کلاغ ها موسیقی بی همتای دلبری را جلوه گر می سازد و هر شنونده ای را مجذوب این موسیقی زیبا و گیرا، که خوانندگانش پرندگان باشند می کند و چه دل انگیز و دلرباست موسیقی ای که شادمانی و سرور آن، خنده برگ ها، و نوازنده آن باد و خوانندگانش کلاغ ها و گنجشک ها و قمری ها هستند.

دیدن برگ های خجول، که از شرم قرمز یا نارنجی می شوند در کنار برگ های ترسو که از ترس زرد می شوند و برگ هایی که اعتماد به نفس خوبی دارند و نیمه سبز هستند حقیقتا دیدنی و لذت بخش است؛ و باد وقتی با آنها بازی می کند رنگین کمان زیبایی را تشکیل می دهد و ریبایی طبیعت را به نمایش می گذارد. طبیعتی که فراموش نشدنی و زیباست.

  
نویسنده : زینب ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦
تگ ها : نثر

مروارید

روحتان را از مادیات آزاد کنید تا آزادمنشی را حس کنید.

  
نویسنده : زینب ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩
تگ ها : نثر